|
عطر باران
|
عجب سخت روزگارِ آدم کشی ست دل و درد و درمان و دادم یکی ست
نه رفتن نه ماندن فراهم که نیست همه لحظه ها هم دمادم یکی ست
بگو فکرِ پروازِ دیشب کجاست؟ رسیدن فقط آخر قصه هاست؟
همین روزگارِ تیشه به دست چرا ریشه ی قصه ام را شکست؟
چرا ساکتی ، لبت بسته است؟ مگر پای عشاق هم خسته است؟
بگو آخر، این کاسه هم پر شدست چرا مهر چشمان تو گم شدست؟ [ سه شنبه 1391/02/19 ] [ 8:46 ] [ نوشين ]
[ ]
گه گاهی سفری کن به حوالی دلت
شاید از جانب ما خاطره ای منتظر لمس نگاهت باشد [ شنبه 1391/01/19 ] [ 8:13 ] [ نوشين ]
[ ]
پر است خلوتم از یاد عاشقانه ی او *** گرفته باز دل کوچکم بهانه ی او نسیم رهگذر این بار هم نیاورده *** به دست قاصدکی نامه یا نشانه ی او مسافران همه رفتند و باز جا ماندم *** کدام جاده مرا می برد به خانه ی او؟ در اشتیاق زیارت به خواب می بینم *** کبوترانه نشستم بر آستانه ی او منو دوبال شکسته، من و دودست نیاز *** چگونه پر بکشم سمت آشیانه ی او؟ غروب ابری پاییز می چکد در من *** پرم ز هق هق باران کجاست شانه او؟ [ سه شنبه 1390/12/16 ] [ 7:57 ] [ نوشين ]
[ ]
میدونی از تو نمیشه گذشت تو لحظه لحظه های بی کسی هام بی تو کی پناه قلبه منه تنهام نزار با دلواپسی هام دوریت این خونه رو ویرونه تر کرد تنهانزار منو دیونه برگرد چطور دلت میاد یادم نباشی بی من کی قدرتو میدونه برگرد
[ یکشنبه 1390/12/14 ] [ 7:57 ] [ نوشين ]
[ ]
از این راهرو یک نفر رد شده ، که عطرش همونه که تو میزنی برای به زانو درآوردنم ، تو از مرگ حتی جلو میزنی از این راهرو یک نفر رد شده ، مثل وقتایی که تو ناراحتی نفس میکشم با تمام وجود ، عجب عطر خوبی زده لعنتی یه جوری دلم تنگ میشه برات ، محاله بتونی تصور کنی گمونم نمیتونی حتی خودت ، جای خالیتو تو دلم پر کنی صدات میکنم تا همه بشنون ، جواب صدام غیر پژواک نیست من اونقدر شکستم حس می کنم که ، هیچ ارتفاعی خطرناک نیست یه جوری دلم تنگ میشه برات ، محاله بتونی تصور کنی گمونم نمی تونی حتی خودت ، جای خالیتو تو دلم پر کنی [ پنجشنبه 1390/12/11 ] [ 8:12 ] [ نوشين ]
[ ]
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم [ یکشنبه 1390/12/07 ] [ 12:51 ] [ نوشين ]
[ ]
صدان کن این دم آخر آخه فردا دیگه دیره آخه فردا دیگه نیستم کسی جامو... خداحافظ که دلگیرم سراغت رو نه ، نمیگیرم ببین گفتم خداحافظ، یه کاری کن دارم میرم یه کاری کن بزار حتی، بمونم تو بهم بد کن پشیمون میشم از رفتن ، بیا راه منو سد کن واسه رفتن بگو دیره ، بگو شب دستو پا گیره دارم راهی میشم جونم ، چرا گریت نمیگیره چرا با چشمای گریون میخوای باشم یه سرگردون پاشو این لحظه حساسه یه جوری منو برگردون برگردون برگردون یه کاری کن بزار حتی، بمونم تو بهم بد کن پشیمون میشم از رفتن ، بیا راه منو سد کن واسه رفتن بگو دیره ، بگو شب دستو پا گیره دارم راهی میشم جونم ، چرا گریت نمیگیره بهم چیزی بگو حتی ، بگو بد کردی بی رحمی یه کاری کن دارم میرم چرا اینو نمیفهمی نمیفهمی چرا بی تو من از شب گریه ها خیسم اگه رفتم گناهش رو باید پای کی بنویسم باید پای کی بنویسم [ یکشنبه 1390/12/07 ] [ 9:0 ] [ نوشين ]
[ ]
چه آسان تماشاگر سبقت ثانیه هاییم ... و به عبورشان می خندیم ... چه آسان لحظه ها را به کام هم تلخ می کنیم ... وچه ارزان به اخمی می فروشیم...لذت با هم بودن را ...! چه زود دیر می شود...ونمی دانیم ... فردا می آید ...شاید ما نباشیم ... یادمان باشد شاید شبی آن چنان آرام گرفتیم که دیدار صبح فردا ممکن نشد... پس به امید فردا [ سه شنبه 1390/12/02 ] [ 12:10 ] [ نوشين ]
[ ]
میروم از یادها همسفر با بادها در دلم فریادها می روم با خویشتن تنها شوم فارغ از اینها از آنها شوم میروم شاید که خود را یافتم عشق را شاید خدا را یافتم می روم تا آخر بود و نبود می روم تا انتهای بی کسی می روم تا انتهای جنگل و باران و باد می روم پاییز را خندان کنم می روم تا این دل لبریز از نیرنگ را با صفای چشمه و باران مهر اندکی شاید مصفاتر کنم می روم گلهای غمگین و سیاه درد را شاد چون باغ بهاران و چمنزاران کنم می روم شاید اسیر خسته و دربند را فارغ از دنیای بی آغاز و بی پایان کنم [ سه شنبه 1390/12/02 ] [ 11:40 ] [ نوشين ]
[ ]
گفتی که به احترام دل باران باش باران شدم وبه روی گل باریدم
[ سه شنبه 1390/12/02 ] [ 11:38 ] [ نوشين ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |